خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

31

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

نيارست گفتن به آنچه داشتند راضى شدند . و در احدى و سبعين و اربعمائه سلطان ملكشاه سمرقند را حصار داد و بگرفت خان سمرقند پياده پيش اسب او كشيدند خاك راه ببوسيد سلطان جانش ببخشيد و او را بسته همچنان باصفهان آورد و او را امارت داد و باز پس فرستاد و بوقت بازگشتن چون لشكر سلطان از جيحون بگذشت نظام الملك وجه اجرت ملاحان بر انطاكيه نوشت ملاحان بدرگاه سلطان فرياد كردند كه ايخداوند عالم معيشت ما قومى درويشان از عبور اين آب باشد اگر از ما جوانى بانطاكيه رود پير بازآيد سلطان نظام الملك را گفت اى پدر اين چه سريست ما را درين ديار چندان قدرت دسترسى نيست كه برات اين درويشان بانطاكيه ميبايد كرد نظام الملك گفت اى پادشاه ايشانرا بانطاكيه رفتن احتياج نيست هم اينجا حواشى مابرات بزر نقد بازخرند مراد برات برآنجا تعظيم و وسعت ملك و فسحت ولايات پادشاه عالم بود تا جهانيان بدانند كه بسطت ملك و نفاذ حكم پادشاه از كجا تا بكجاست و گويند سلطان را بغايت خوش آمد و در مدت ملك دوبار از انطاكيه باوزكند آمد كه از آنجا تا اوش هفت فرسنگست و در حوالى اوزكند هفت پاره ديه است بكوه‌پايها و آن نهايت ملك ملكشاه بود در طرف تركستان نوبت آخرين در احدى و ثمانين و اربعمائه بانطاكيه شد و از آنجا به شهر لاذقيه بكنار دريا و اسبانرا از دريا آب داد سلطان آنجا دو ركعت نماز بگذارد و شكرانه آن روى برزمين نهاد كه ممالك او از اقصاى مشرق تا درياى مغرب رسيد و برروى روزگار مخلد گشت و بندگان خاص خويش را از اقصاى ولايت شام و سواحل درياى مغرب اقطاع داد و شهر حلب بقسيم الدوله اقسنقور تفويض كرد و انطاكيه بياعسيان داد و موصل بحكرمش داد و از آنجا بازگشت و بسمرقند آمد و بستد و خانرا اسير و ذليل بگرفت و تا حدود ختاى و ختن در هر شهرى والى از بندگان خويش بگماشت و از آنجا بخوارزم رفت كه والى آنجا محمد بن داود بود و اينجمله سفرهاى مذكور در يكسال قطع كرد و از آنجا باصفهان آمد و چون بيشتر ممالك خود برأى العين مشاهده فرمود و بهر موضعى والى و مقطعى و شحنه نصب كرد و رسوم محدث و قوانين بدعت مسقط فرمود و در جميع بلاد و ديار از اقاصى ترك تا نهايه روم و شام و يمن خطبه و سكه بنام او مطرز